مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
230
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
خاطرش تو و پدرت را مىزد و به وسيلهء اين دين است كه تو امروز در اين جايگاه نشستهاى ؛ و اگر نبود آن دين ، شرافت تو و پدرت تنها به رد سفر ( زمستانى و تابستانى ) بود . و از جمله گفتهاى « 1 » : « ملاحظه خود و دين خود و امّت محمد را بنما ، و از ايجاد تفرقه ميان امّت و از اين كه آنان را به فتنه گرفتار سازى بپرهيز . » ولى من هيچ فتنهاى بالاتر از اين كه تو حكمران اين امّت باشى براى آنان نمىشناسم و من هيچ ملاحظهاى را براى خودم و دينم و امّت محمد برتر از جنگ و جهاد با تو نمىشناسم . اگر جهاد كردم موجب نزديكى به خداست و اگر آن را وانهادم براى دينم ( گناهم ) از خداوند طلب بخشايش مىكنم و از او توفيق راهنمايى در كارم را خواستارم . ديگر گفتهاى كه « اگر من تو را انكار كنم تو نيز انكارم مىكنى و اگر با تو نيرنگ ببازم تو نيز با من نيرنگ مىبازى » ، پس هر چه از دستت بر مىآيد نيرنگ بباز و من اميدوارم كه نيرنگ تو به من زيانى نرساند و زيانش از همه بيشتر به خودت برسد . زيرا تو بر مركب نادانى خويش سوارى و در شكستن عهد خويش اصرار مىورزى . به جانم قسم كه تو به هيچ شرطى عمل نكردهاى و با كشتن آن چند نفرى كه پس از صلح و سوگند و عهد و پيمانها كشتى ، پيمانت را شكستى . تو بى آن كه بجنگند يا بكشند ، آنان را كشتى و اين كار را با آنان نكردى مگر به خاطر اين كه فضايل ما را يادآور مىشدند و حق ما را بزرگ مىشمردند . تو از آن رو آنان را كشتى كه ترسيدى چنانچه آنها را نكشى پيش از آن كه كارى انجام دهند بميرى و يا آن كه پيش از رسيدن به مقصودشان بميرند . اى معاويه آماده قصاص [ الهى ] باش و به حساب يقين داشته باش . بدان كه خداوند كتابى دارد كه هيچ ريز و درشتى را وا نمىگذارد مگر كه آن را بر مىشمرد . خداوند فراموش نمىكند كه تو مردم را به صرف گمان كيفر كردى ؛ و دوستانش را بر سوگندهايشان كشتى و از خانههايشان به ديار غربت تبعيد كردى و براى پسرت از مردم بيعت گرفتى . جوان نورسى كه شراب مىخورد و با سگها بازى مىكند .
--> ( 1 ) - فرازهايى از اين نامه را در بخشهاى پيشين بحث ديديم . در اين جا همهء آن نامه را به عنوان يك متناحتجاجى كامل كه كاشف يكى از نشانههاى عمومى روش امام در رويارويى با معاويه است آورديم .